تبلیغات
روانشناسی اجتماعی - فردیت و فشار اجتماعی
انسان مولود شرایط نیست.شرایط مخلوق انسان است

فردیت و فشار اجتماعی

شنبه 7 شهریور 1388 07:48 بعد از ظهر

نویسنده : ر.ع
ارسال شده در: روانشناسی اجتماعی ،
زمانی كه ما در انجام كاری از «باید» و «اجبار» صحبت می كنیم، دانسته یا ندانسته می پذیریم كه نوعی فشار دركار است. احساس می كنیم كه باید حال را فدای آینده سازیم. اما آیا از چنان بینشی برخوردار هستیم كه تصور كنیم، مجاب كردن خود برای كار موردنظر، ممكن است همچنین، یا حتی صرفاً به بی علاقگی در زندگی و از خود بیگانگی منجر شود؟
یكی از پیامدهای این واقعیت كه انسان موجودی اجتماعی است، این است كه انسان همواره درحالتی همراه با تنش بین فردیت و رعایت همرنگی اجتماعی به سر می برد. ممكن است این شعار منطقی به نظر رسد كه: «خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو». ولی اگر بخواهیم انسانی مستقل، صاحب نظر و اثرگذار باشیم، آن وقت چی؟ آن وقت آیا اینگونه عمل كردن با هویت فردی انسانها منازعه ای ندارد؟
چنانچه فشار اجتماعی زیاد باشد، انسان متوسط اگر از عزت نفس نازلی برخوردار باشد، به فشار گروه تن می دهد و امنیت را درسایه دیگران می جوید. میل به تأییدشدن ومورد پذیرش قرارگرفتن، گرایش زیاد به درست ومنطقی جلوه كردن باعث می شود تا ما آن نقش اجتماعی را كه دیگران از ما انتظار دارند، ایفا كنیم. فرد با گذشتن از فردیت خود، بهای لازم را می پردازد، تا مورد پذیرش واقع شود و اطمینان خاطر یابد.
اما همرنگی با دیگران همواره میوه اطمینان خاطر به بار نمی آورد، درحالی كه دروهله اول فردیت و یكتایی و روح استقلال فردی را تهدید می كند. زندگی واقعی صرفاً براساس مفروضات از پیش تعیین شده پیش نمی رود. ممكن است برغم تن دادن به فشاراجتماعی ، احساس اطمینان حاصل نگردد. تن دادن به فشار اجتماعی گاهی با دست برداشتن از مسؤولیت پذیری همراه است . احساس اینكه مسیر ما از پیش طرح و برنامه ریزی شده است و سلیقه ما درآن دخیل نیست، در ذهن ناخوشایند است . ثانیاً دست زدن به هرگونه عمل اجتماعی تا اندازه ای با ریسك كردن همراه است. چنانچه واقعیت عینی بطور فزاینده، مبهم و نامعین گردد، میزان ریسك بالا می رود . این شرایط می تواند فرد را مشوش سازد.
چنانچه باورداشتن به كنترل حوادث زندگی با پذیرش فشاراجتماعی مغایرت داشته باشد می توان با اعتقاد به طالع بینی و پیروی از نسخه های مندرس هشتاد سال پیش ننه پیره با تشویش نوع اول سازش نمود: «قسمت ما همین بود»
ـ كوكب بخت مرا هیچ منجم نشناخت
یا رب از مادرگیتی به چه طالع زادم
درمورد تشویش نوع دوم نیز راه مقابله یا سازش هموار است. برای مثال، فرد می تواند به كیفیت عواطف خویش بی توجهی نشان دهد. ولی بدین ترتیب وجدان درونی خود را كه به ما حكم می كند: «با خود روراست باشیم» ، به مسلخ می برد. فرد می فهمد كه دارد عزت نفس خویش را قربانی می كند و یا دست كم برای این كار آمادگی نشان داده است.
می توان رشته این چنگ گسست
می توان كاسه آن تار شكست
می توان فرمان داد
های
ای طبل گران،
زین پس خاموش بمان
به چكاوك اما
نتوان گفت مخوان
درمقایسه با انسان متوسط ، علیرغم بافت اجتماعی نامطلوب ، درحقیقت تمایل به حفظ هویت فردی درانسان برتر نسبت به گرایش به همرنگی قوی تر است.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 7 شهریور 1388 08:18 بعد از ظهر