تبلیغات
روانشناسی اجتماعی - تاریخ ادیان
انسان مولود شرایط نیست.شرایط مخلوق انسان است

تاریخ ادیان

دوشنبه 9 شهریور 1388 06:32 بعد از ظهر

نویسنده : ر.ع
ارسال شده در: روانشناسی اجتماعی ،

جامعه شناسان و مردم شناسان غربی و حتی اسلامی مانند امیل دورکهیم ، اگوست کنت  و برخی مردم شناسان و علمای تاریخ ادیان مانند تیلور و جیمز فرازر دین را فطری بشر نمی دانند و آنها برای دین و ادیان مراحل تکاملی دیگری را بیان می کنند.
آنها بیشتر روی ادیان ابتدایی تحقیق نموده اند و گفته اند که به طور کلی دوران زندگی انسان رااز نظر تکامل ازآغاز تا کنون می توان به چهار مرحله تقسیم نمود:

    • مرحله جنگل نشینی
    • مرحله غار نشینی
    • مرحله چادرنشینی
    • مرحله کشاورزی و شهر نشینی.

 

  • آنها می گویند :جهان بینی انسان در مسیر تکامل خود مراحل زیر را طی نموده است تا به حرکت کنونی رسیده است.
    • مرحله ادیان ابتدایی
    • مرحله ادیان قدیم و چندخدایی
    • مرحله ادیان متکامل و یک خدایی .

مقیاس آنها برای این مراحل، همانا سادگى و رشد و تعالى فکرى و روحى انسانها می باشدآنها صفات عمومى انسان‏هاى ابتدایى را به گونه زیر ترسیم نموده اند:
وابستگی به جامعه و قبیله خود ،زودباورى و ساده‏لوحى ، تعصب بیش از حد در مورد آداب و رسوم قومى و قبیلگى، غالبا عقاید و آداب و رسوم آنان از نیازهاى جسمانى و روانى آن‏ها سرچشمه‏مى‏گیرد. از این رو، نیاز‏هاى جسمانى و روانى ، مانند گرسنگى، عشق، ترس از درد یا مرگ، میل به تعدى و تجاوز به دیگران و غیره دررسوم و آداب آنان مؤثر می باشد. با توجه به این ویژگى‏ها، محققان مراحل فوق را اینگونه تشریح می کنند:

  • در مرحله ادیان ابتدایی، انسان ما قبل تاریخ که از اواخر مرحله  غار نشینی  شروع میشود ، ابتدا می خواست از راه سحر  و جادو بر طبیعت مسلط شود که اشکال بر دیوارهای غارها از جانور افتاده و زخم خورده از این نمونه است.
  • در دوره چادر نشینی به طبیعت پرستی و تقدیس حیوانات با همان توتمیسم Totemism پرداخت و به یک نیروی نامرئی بنام مانا در طبیعت و موجودات قائل شد و تصور کرد که منشأ همه حرکات و حوادث در طبیعت همان نیروی نامشخص است.

توتم  کلمه‏اى است از زبان بومیان آمریکا و معناى آن ‏نشانه یا علامت است. این علامت را بومیان آمریکا براى نمایاندن حیوان یا نباتى که‏خیال مى‏کردند روح حامى قبیله در آن سکونت دارد به کارمى‏بردند.

توتم معمولا یک‏ جانور قابل خوردن، بى‏آزار و یا خطرناک و هول‏انگیز و به ندرت نیز یک گیاه و یایکى از قواى طبیعت، مانند باران و آب است که داراى رابطه خاصى با تمام عشیره‏است.

    • توتم ابتدا جد اصلى و نخستین قبیله و بعد روح محافظ و کمک کار آن به شمارمى‏رود که به آن‏ها حکمت و حل معماها و مشکلات را الهام مى‏کند، و در مواقع خطر،کودکان خود را مى‏شناسد و آن‏ها را پناه مى‏دهد.

از این رو، فرزندان یک توتم یاتوتم‏ها به عنوان یک وظیفه مقدس باید توتم خود را نکشند و یا در صورتى که‏حیوان نباشد نابودش نکنند، و از خوردن گوشت آن و یا هر گونه استفاده دیگرى‏اجتناب کنند، در غیر این صورت، توتم، آن‏ها را سخت کیفر خواهد کرد.

    • و مانا یک نیروى روحانى غیبى است که اعتقاد به آن نزداقوام بدوى عمومیت داشت ، البته در هر ناحیه و اقلیم، رسوم و آداب و واکنش‏هاى خاصى‏داشته است، همه مردم بدوى معتقدند که یک قدرت ساکت و نامعلوم در هر شى‏ء موجوداست و شبیه به یک قوه مافوق طبیعى است که به خودى خود داراى فعالیت و مافوق قوه‏ حیاتى موجود در اشیاء است. از این رو، نسل‏هاى متوالى این اقوام درباره‏ مانا به خواص و آثار سحرى شگفت‏انگیز معتقد شده‏اند.

 

  • و سپس در مرحله بعد به فتیشیسم Fetishism روی آورد .

فتیش شى‏ء یا اشیایى است مانند مهره‏ها، سنگ‏ریزه‏ها،سنگ‏هاى فرود آمده از آسمان، استخوان‏ها، چوب‏هاى عجیب و نادر و امثال آن که موردپرستش بدوى‏ها بوده است، و از همان لحظه که این اشیاء به دست آن‏ها مى‏رسد، در آن‏نیروى عظیمى را مخفى مى‏دانند که براى یابنده و دوستانش مفید و براى دشمنانش‏ زیانبخش است.

  • در مرحله بعد گروههایی از قبایل اولیه به عللی معتقد شدند که همه اشیاء و موجودات مانند انسان دارای روح هستند و در همه جا از آن ارواح آزاد وجود دارد. آنها همه حوادث خوب وبد رابه آن ارواح نسبت داند و شروع کردند به پرستش و تقدیس ارواح که این گونه شیوه پرستش را آنیمیسم Animisme یا جاندارانگارى طبیعت خوانده اند.

بنابر این نزدامت‏هاى بدوى یک نوع حس پرستش ارواح متداول بوده است، یعنى معتقد بودند که تمام‏موجودات، اعم از متحرک یا ساکن، مرده یا زنده، داراى روحى هستند که درون آن‏هامخفى و مستور است، نزد آنان ارواح داراى شکل و صورت و احساسات و عواطفند و ازنیروى اراده و قصد برخوردارند، و اگر به خشم آیند، بى‏اندازه خطرناک خواهند بود،و براى جلب توجه آن‏ها باید از در چاپلوسى وارد شد و به آن‏ها ابراز وفادارى واخلاص کرد.لذاانسان اولیه چون اشیاى طبیعت را داراى روح مى‏دانست، و اشیاى‏طبیعت را مرده احساس نمى‏کرد ،میان خود و طبیعت ‏به نوعى اتحادرسید.

و سپس به تابوئیزم Tabuism روی آورد.

کلمه تابو به معناى‏ممنوع و حرام است و تقریبا مترادف کلمه عربی حرام عربی می باشد. عدد تابوها نزد مردم بدوى از حد شمارش بیرون است تا آن جا که‏اشیاى مختلف و اقدام به بعضى کارها و حتى بر زبان آوردن بعضى کلمات و نام‏ها وقدم نهادن در اماکنى خاص ، تابو به حساب مى‏آید.
رییس گروه یا بزرگ قبیله، تاوقتى داراى قدرت و رهبرى است، غالبا تابو است و به اعتقاد آنان، دست زدن به بدن‏یا جامه و اثاث او و حتى فرش و جایى که بر آن گام نهاده، خطرناک است.
مى‏توان گفت تابو، حرام‏هایى است که جنبه مرموزى دارد و علت آن از نظر منطقى‏و خودآگاهى عقلى و دینى روشن نیست، و این وجه تمایز محرمات ادیان توحیدى باتابو در ادیان بدوى است.

  • و در مرحله بعد به پرستش طبیعت پرداخت که مظاهر گوناگونى داشته است، از جمله سنگ‏پرستى، گیاه‏پرستى، جانورپرستى و پرستش عناصر عالم وجود، مانند خاک، باد، آتش و آب ، و لذا انسان وارد مرحله بت پرستی شد.
  • در مرحله چند خدایی و شرک در اثر گسترش و رشد فکری انسان، ذهنش از طبیعت گذشته به خدایان متوجه و معتقد شده و تحول عمیقی در جهان بینی او بوجود آمد.
  • ودر مرحله ادیان متکامل یا یک خدایی و توحید، به وسیله ظهور پیامبران همه عقاید دینی درباره خدایان متعدد منسوخ شد و به موازات تکامل بینش دینی بشر، پیامبران دینهای متکامل و مبتنی بر توحید را تشریح نمودند .

به همین جهت نتیجه می گیرند: در طول تاریخ بشر، دین از زندگى او جدا نبوده است و لذادین‏ریشه‏دارترین عامل در فرهنگ بشرى است و دین درآغاز پیدایش حالت‏ساده و ابتدایى داشته و رفته‏رفته به ادیان پیشرفته مبدل شده‏است (بنیانهای اجتماعی دین، یوسف فضایی، ص 69-60).

منبع : سایت رشد




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -